خیلی وقت ها می آیم بنویسم ؛ می بینم نمی نویسم!
خیلی وقت ها که کم نیست؛ می آیم بنویسم ... می بینم نمی خواهم بنویسم.
یک وقت هایی هم که می آیم بنویسم... حرف دلم را نمی نویسم .
نمی دانم چرا ؛اما نمی نویسم!
نوشتن مثل سنگ زدن است .
یا مثل یک تیغ
یک برش, نازک که می زنی .. خودش باز می شود و زخم؛ زخمی تر می شود و بیرون می ریزد ؛هرچه که پشت آن زخم است.
گاهی فکر میکنم آدمی عالی است؛ که عادی تر از عادی باشد .آن قدر که هیچ کس محلش نگذارد و او ؛ در دنیای, بی محل, خود ؛حال کند .
آن وقت می توان خیلی خیلی ساده تر از هر ساده ای ؛ نوشت .
حس ها را روی کاغذ جاری کرد و رودخانه ای کوچک ؛ ولی آبی؛ از نجوای دل .. راه
برچسب: قرقره,های,چوبی,
نویسنده: نیکان خلیلی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 0:51